X
تبلیغات
زولا

گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های امروز

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند که برخی از آنها در زیر می‌آید.

کیهان: یک هویت با دو شناسنامه!

«یک هویت با دو شناسنامه!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛
1- شاید برای عده ای- هر چند اندک و کم شمار- که هنوز به عمق فتنه 88 پی نبرده اند، شنیدن این خبر- تاکید می شود بر «خبر» و نه «تحلیل»- تعجب آور باشد که سران و عوامل اصلی فتنه 88 نه فقط با تروریست هایی که دست به ترور دو دانشمند هسته ای کشورمان زده اند، هویت مشترک و یکسانی دارند، بلکه خیانت سران فتنه، بارها از جنایت تروریست های صبح دوشنبه تهران، بیشتر و نفرت انگیزتر نیز بوده و هست. چرا...؟! به قول حقوقدانان؛ «نحن ابناء الدلیل، نمیل حیث یمیل... ما فرزندان دلیل هستیم و در قضاوت به آن سوی می رویم که دلایل هدایتمان می کنند.»

2- آیا تروریست هایی که دو دانشمند هسته ای ایران را ترور کرده اند، با آن دو خصومت شخصی داشته اند؟ بدیهی است که با توجه به تمامی شواهد و قرائن موجود پاسخ این سوال منفی است. بنابراین چرا دست به این جنایت آلوده اند؟ ترور دانشمندان هسته ای ایران اسلامی در اوج چالش هسته ای کشورمان با دشمنان بیرونی و مخصوصاً آمریکا، انگلیس و اسرائیل صورت گرفته، آنهم در حالی که طی نزدیک به ده سال گذشته، حریف بیرونی از هیچ اهرم سیاسی، نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و... برای مقابله با فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی ایران دریغ نکرده و حتی بارها تاکید ورزیده است که حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران را نیز به عنوان یک گزینه روی میز دارد!

3- چند هفته قبل «جان ساورز» رئیس سازمان اطلاعاتی MI6- شاخه اطلاعات و جاسوسی خارجی در اینتلجنت سرویس انگلیس- به صراحت گفته بود «روش های دیپلماتیک برای متوقف کردن فعالیت هسته ای ایران با ناکامی روبرو شده است و باید از طریق عملیات جاسوسی و اطلاعاتی با ادامه برنامه هسته ای ایران مقابله کنیم» (روزنامه انگلیسی تلگراف) و ژنرال پترائوس سرفرمانده سابق نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه و سرفرمانده کنونی نظامیان آمریکا در افغانستان فاش کرده بود که برای مقابله با فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی ایران و تنگ کردن عرصه بر مسئولان نظام، شماری از کماندوهای آمریکایی از گردان نیروهای ویژه را برای انجام عملیات جاسوسی و اطلاعاتی با همکاری عوامل داخلی به درون خاک ایران نفوذ داده است و مئیر داگان، رئیس سازمان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از ضرورت عملیات اطلاعاتی شکننده علیه برنامه هسته ای کشورمان خبر داده بود و...

4- دیروز - یعنی یک روز پس از عملیات تروریستی صبح دوشنبه تهران- روزنامه ایندیپندنت دو مقاله از دو تحلیل گر اسرائیلی و آمریکایی را که هر دو نفر آنها سابقه آشکار و اعلام شده عضویت در سرویس های اطلاعاتی دارند، به چاپ رساند. مقاله ای گزارش گونه به قلم «یوسی ملمان» عضو «موساد» و مفسر ارشد روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» و یادداشت دیگری از «بروس ریدل» مأمور سابق سازمان «سیا» که تیتر اول کیهان امروز به این خبر اختصاص یافته است.

 «یوسی ملمان» در مقاله گزارش گونه خود می نویسد؛ دیروز-دوشنبه- سه رویداد به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر ولی در واقع مرتبط با هم اتفاق افتاده است، افشای اسناد وزارت خارجه آمریکا که بسیاری از آنها درباره نگرانی جامعه جهانی نسبت به برنامه هسته ای ایران است، ترور یک دانشمند هسته ای ایران در تهران و مجروح شدن یک دانشمند دیگر و انتصاب «تامیر پاردو» به جای «مئیر داگان» به عنوان رئیس موساد، سازمان اطلاعاتی خارجی اسرائیل. یوسی ملمان در ادامه می نویسد «این سه رویداد با یکدیگر ارتباط مستقیم دارند و همه آنها، بخشی از تلاش بی پایان جامعه اطلاعاتی اسرائیل، همراه با همتایان غربی آن، از جمله MI6 انگلیس و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا «سیا» است که با هدف اخلال در فعالیت هسته ای ایران، یا به تأخیر انداختن آن و در صورت امکان، بازداشتن جمهوری اسلامی ایران از ادامه فعالیت هسته ای خود، طراحی شده و به اجرا درآمده است». این عضو ارشد موساد که طی چند سال اخیر در پوشش مفسر روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» ظاهر شده است در ادامه مقاله خود اشاره می کند که «این، حداقل، چهارمین تلاش برای ترور دانشمندان ایرانی مرتبط با برنامه هسته ای این کشور طی 4 سال گذشته است» و از احتمال اقدامات مشابه دیگر نیز خبر می دهد!

«بروس ریدل» نیز با بیان دیگری به نگرانی اسرائیل از فعالیت هسته ای ایران می پردازد و با اشاره به سوابق موساد در ترور مخالفان می نویسد؛ «امروز، ایران در صدر نگرانی های اسرائیل قرار دارد و نتانیاهو با ابراز این نگرانی، به موساد دستور داده است که ایران باید در صدر برنامه های عملیاتی موساد باشد». بروس ریدل خبر دیگری هم در آستین دارد و می نویسد؛ «مئیر داگان رئیس موساد طی 8 سال گذشته همواره تأکید داشته است که موساد نباید، فقط اطلاعات جمع کند، بلکه باید براساس اطلاعاتی که به دست می آورد، وارد عمل شود» و اضافه می کند؛ «تامیر پاردو» که به جانشینی داگان انتخاب شده است، سال ها در موساد و نیروهای نظامی اسرائیل در اینگونه عملیات- ترور- شرکت داشته و همچنان، آن را یکی از اولویت های اصلی خود می داند.

اگر این اعترافات صریح و بی پرده نیز نبود، کمترین تردیدی وجود نداشت که ترور دانشمندان هسته ای ایران، جنایت مشترک سرویس های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و انگلیس بوده است.

5- اکنون جای این سؤال است که عاملان ترور دانشمندان هسته ای ایران، چه می خواسته اند و در پی چه بوده اند که سران فتنه طی 8 ماه فتنه گری و خیانت و جنایت در پی آن نبوده اند؟! آیا تمامی مراحل فتنه 88 بی کم و کاست- تأکید می شود که بی کم وکاست- مطابق نسخه و دستورالعمل رسماً اعلام شده مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل صورت نگرفته بود؟! آیا سران فتنه، آشکارا به حمایت از نسخه دیکته شده مثلث یادشده، نه فقط توقف برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران، بلکه مقابله با مبانی و ارکان اسلام، انقلاب، امام(ره) و نظام اسلامی را دنبال نمی کردند؟ تشکیل «کمیته صیانت از آراء» بعد از ملاقات پنهان با جرج سوروس و فرمول آشکارا اعلام شده و مشترک «جین شارپ، ریچارد روتی و سوروس». انتخاب یک نماد رنگین بعد از توصیه «مایکل لدین»، برنامه ریزی برای آشوب های خیابانی قبل از انجام انتخابات، اعلام پیروزی در حالی که هنوز رأی گیری تمام نشده بود، چه رسد به آغاز شمارش آراء، ادعای تقلب بلافاصله پس از اعلام اولین نتیجه رأی گیری، درخواست ابطال انتخابات- فرمول جرج سوروس و جین شارپ- درخواست رفراندوم- با توصیه قبلاً اعلام شده مایکل لدین- خودداری از پیگیری ادعای تقلب از مجاری تعریف شده قانونی، درخواست حضور ناظران و بازرسان بین المللی- توصیه وزارت خارجه اسرائیل و بخشی از فرمول جرج سوروس برای کودتاهای مخملی- شایعه پراکنی و اصرار بر آن بعد از افشای دروغ بودن شایعات، شعار به نفع اسرائیل در روز قدس و تکرار بی کم و کاست شعار «نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران»! که دو روز قبل از سوی وزارت خارجه اسرائیل- در سایت رسمی این مرکز صهیونیستی- توصیه شده بود. شعار به نفع آمریکا در روز جهانی مبارزه با استکبار، ائتلاف و همکاری آشکار با منافقین، مارکسیست ها، بهایی ها، سلطنت طلب ها، کومله، پژاک ، اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع) در روز عاشورا و حمایت آشکار از اهانت کنندگان با عنوان «مردمان خداجوی»!!، نفی وجود مبارک حضرت صاحب الزمان«عج»- توصیه بیت العدل بهایی ها از اسرائیل- و معرفی نفی کننده به عنوان یکی از 5 عضو اصلی اتاق فکر فتنه در لندن.

گفتنی است که اهانت به ساحت مقدس امام حسین(ع) و نفی وجود مبارک حضرت صاحب الزمان(عج) فرمول از قبل اعلام شده «فرانتس فوکویاما» نظریه پرداز و استراتژیست آمریکایی در فرمول معروف وی با عنوان «مهندسی معکوس» برای مقابله با نظام ولایت فقیه در ایران بوده است که بعد از حماسه عظیم و بی نظیر 9 دی ماه 88، «ریچارد هاس» مسئول شورای روابط خارجی آمریکا، ضمن پذیرش مسئولیت ارائه این فرمول به سران فتنه، با تأسف اعلام کرد «فرمول مهندسی معکوس آقای فوکویاما، نتیجه معکوس داده است و به جای دور کردن مردم از آیت الله خامنه ای، بر نفوذ وی افزوده است» و....

6- آیا هیچیک از موارد یاد شده قابل انکار است؟! آیا به همین علت نبود که شیمون پرز از فتنه گران به عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل ایران» یاد می کرد؟ و نتانیاهو با صراحت می گفت «اصلاح طلبان به نیابت از اسرائیل با جمهوری اسلامی می جنگند» و اوباما؛ حمایت از فتنه گران را یکی از اهداف استراتژیک آمریکا می دانست؟! آیا به گفته مقامات آمریکایی اصلی ترین هدف از صدور قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل، حمایت از سران فتنه نبوده است؟! و...

اگر، اینها، همه و صدها نمونه دیگر از این دست، واقعیت های مستند و غیرقابل انکار بوده است- که بوده و هست- آیا نباید نتیجه گرفت که سران و عوامل اصلی فتنه 88 نه فقط با جنایتکارانی که دست به ترور دانشمندان هسته ای ایران زده اند، هویت مشترکی دارند، بلکه ابعاد جنایت آنان بارها از اقدام تروریستی صبح دوشنبه تهران گسترده تر و مشمئز کننده تر است؟!

«ما فرزندان دلیل هستیم و در قضاوت به آن سوی می رویم که دلایل هدایتمان می کنند».

حضرت امیرعلیه السلام که اسوه صبر و حلم و خویشتن داری است و از خیانت برخی از دشمنان دوست نما تنها به عنوان «استخوان در گلو و خار در چشم» مبارک خویش یاد کرده و لب به گلایه نمی گشود، اشعث بن قیس را به این جرم بزرگ لعنت می فرمود که «شمشیر دشمن را به سوی قوم و قبیله و خویشاوندان خویش کشانده است».

جمهوری اسلامی:بیمار نیازمند تجدید روحیه است

«بیمار نیازمند تجدید روحیه است»عنوان سرمقاله‌ِ روزنامه ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛بیماری را تصور کنید که به تشخیص پزشکان معالج باید خود را به تیغ جراحی بسپارد؛ این بیمار که پس از تلاش‌های فراوان اطرافیان، آمادگی روحی و مالی لازم را برای این جراحی پیدا کرده و منتظر است تا وقت عمل فرابرسد. اگرچه ممکن است تجربه چنین اتفاقی برای همه ما پیش نیامده باشد ولی درک شرایط روحی و روانی این بیمار و اطرافیانش زمانی که مرتبا زمان آغاز عمل جراحی به تاخیر می‌افتد آن هم بدون اینکه توضیحات قانع‌کننده‌ای برای این تاخیرها ارائه شود، کار چندان دشواری نیست.

همه ما به این بیمار و اطرافیانش حق می‌دهیم که به شدت نگران باشند، از شدت این نگرانی هر اظهار نظری را حتی از سوی یک پرستار بی‌اطلاع برای آنان دغدغه آفرین تلقی کنند و کاملا قابل پیش‌بینی است که در اثر تاخیرهای مکرر، دچار تاثرات عمیق روحی و روانی شوند تا جایی که امکان تفکر منطقی و عقلایی از آنان سلب شود.

حتما تصدیق می‌کنید این شرایط به اندازه کافی آزار دهنده و فرسایشی است چه رسد به اینکه بیمار مثالی ما و خویشاوندانش هر روز با اظهارات مختلف و بعضا متناقض تیم پزشکی روبرو شوند؛ پیش از بستری شدن برای عمل جراحی دائما به آنان هشدار داده می‌شد که هر لحظه تاخیر در جراحی عواقب غیر قابل برگشتی را برای سلامتی بیمار به دنبال خواهد داشت و عمل باید زودتر انجام شود، حال تمام این گفته‌ها و هشدارها در روزهایی که تاریخ عمل مرتب به تعویق می‌افتد مانند پتک بزرگی بر سر بیمار فرود می‌آید و به این تصور می‌رسد که پزشکان با هر روز تاخیر در جراحی، عملا از عمر او کم می‌کنند!

این بیمار و شرایط او اگرچه یک مثال خیالی است اما در عالم واقعیت، اقتصاد ایران و هدفمندسازی یارانه‌ها حکم همان بیمار و عمل جراحی را دارند؛ طراحان طرح تحول اقتصادی از ابتدا به درستی اقتصاد کشور را به بیماری که هرچه زودتر به مداوایی اساسی و کلی نیاز دارد، تشبیه کردند که طرح تحول اقتصادی و خصوصا هدفمند سازی یارانه‌ها همان جراحی است که برای بازیابی سلامت اقتصاد ایران گریز ناپذیر است. به عبارت دیگر طراحان قانون هدفمندی یارانه‌ها به عنوان تیم پزشکی متولی درمان اقتصاد ایران از مدت‌ها قبل مجموعه فعالان اقتصادی، افکار عمومی و... را به طرق گوناگون برای عمل جراحی بستری کرده‌اند ولی برخلاف تاکیدات فراوان برای ضرورت اجرای سریع‌تر جراحی، آغاز این کار به صورت مداوم و بدون ارائه توضیحات شفافی دائما به تعویق می‌افتد.

شاید چندان ضروری نباشد به عواقب این تعویق‌ها پرداخته شود؛ کافی است مرور کوتاهی بر شرایط اقتصاد کشور و جریان‌های رسانه‌ای و امواج شایعات در افکار عمومی در ماه‌های اخیر داشته باشیم تا اثرات عمیق این تاخیرهای مکرر بر فعالیت‌های اقتصادی و سرمایه‌های اجتماعی آشکار شود.

مسئولان تدوین و اجرای قانون دائما به کارشناسان اطمینان می‌دادند که با استفاده از مدل‌های اقتصادی پیشرفته و قابل اطمینان، تمام پیامدهای محتمل، جهش‌های قیمتی و پیامدهای قابل تصور را بررسی و برای همه آنها برنامه ربزی‌های اقتصادی لازم را انجام داده‌اند اما به موازات این اعتمادسازی، به این واقعیت هم اذعان داشتند که تنها مسئله‌ای که نه چندان قابل پیش‌بینی و به همین خاطر هم بسیار دغدغه آفرین است، عوامل روانی و اصطلاحا تورم‌های انتظاری خواهد بود. همین دغدغه کاملا درست مسئولان را بر آن داشت تا از نخبگان، گروه‌های رهبر در جامعه و از همه مهمتر رسانه‌ها به عنوان پل‌های ارتباطی دولتمردان و افکار عمومی بخواهند همراهی‌های لازم برای اجرای هرچه کم هزینه‌تر این قانون مهم داشته باشند.

اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، بررسی کلی عملکرد رسانه‌ها نشان می‌دهد فعالان این حوزه تلاش‌های فراوانی برای آگاه سازی جامعه از ضرورت‌ها و الزامات اجرای این جراحی بزرگ انجام داده‌اند و در واقع سهم بسزایی در آماده سازی بیمار برای بستری شدن داشته‌اند به گونه‌ای که به اذعان بسیاری از ناظران، کارشناسان و آگاهان اجتماعی، افکار عمومی تا حدود زیادی آمادگی روانی قابل قبولی برای مواجه شدن با پیامدهای کوتاه مدت اجرای قانون هدفمندی ایجاد شده بود اما متاسفانه در چند ماه اخیر با تعویق مکرر اجرای مرحله آزادسازی قیمت‌ها و با وجود سپری شدن بیش از دو ماه از نیمه دوم سال که موعد اجرای فاز آزادسازی اعلام شده بود، به عقیده کارشناسان، جامعه از حالت مطلوب همراهی و همدلی با قانون فاصله گرفته است و اگر هر چه سریعتر اقدامی در این زمینه صورت نگیرد ممکن است این فاصله افزایش بیشتری هم بیابد.
 
در این اتفاق بی‌تردید خلا برنامه ریزی مناسب برای اطلاع رسانی کاملا مشهود و تاثیرگذار بوده است؛ در ماه‌های اخیر شاهد آن بودیم که مسئولان مختلف دائما از تدوین بسته‌های سیاستی برای حوزه‌های متعدد مانند بسته سیاستی صنعت، آرد و نان، کشاورزی و... خبر دادند ولی حتی یک بار هم خبری از تدوین بسته سیاستی اطلاع رسانی داده نشد چراکه به طور قطع اساسا از تدوین این بسته غفلت شده است. تغییرات چند باره متولی اطلاع رسانی در این مورد نشانه غیر قابل انکاری بر این مدعا است؛ اخبار مکرر و متناقض در مورد سیاست دولت در آزادسازی قیمت آرد و نان، رواج شایعات متعدد در مورد قیمت حامل‌های انرژی و... که همگی به کاهش آمادگی مطلوب افکار عمومی برای از سر گذراندن امواج اولیه و کوتاه مدت آزادسازی قیمت‌ها منجر شده است.

مردم این روزها هر جا به خبرنگاری می‌رسند می‌پرسند این کار بالاخره کی آغاز می‌شود؟ خبرنگاران هم هر زمان به مسئولی دسترسی می‌یابند مهمترین پرسششان موعد اجرای فاز اصلاح قیمت‌ها است ولی متاسفانه نه مردم و نه رسانه‌ها پاسخ روشنی دریافت نمی‌کنند.

دولت از ابتدای کار مرتبا بر این نکته تاکید کرده که برای کاهش هزینه‌های روانی و مدیریت فضای عمومی جامعه قصد ندارد قیمت‌های اصلاح شده و موعد دقیق آغاز مرحله آزادسازی را اعلام کند. از یک زاویه این سیاست، قابل تامل و صحیح به نظر می‌رسد اما به اعتقاد کارشناسان این رویه در ادامه نیاز به اصلاحاتی دارد چراکه با توجه به تاخیرهای بوجود آمده، این سیاست که به احتمال زیاد برای اجرای قانون از نیمه دوم سال طراحی و پیگیری شده بود، در شرایطی که امروز حدود دو ماه و نیم از آن تاریخ سپری شده، نیازمند بازنگری است.

به نظر می‌رسد در شرایط فعلی مسئولان اجرایی باید سیاست کوتاه مدتی برای بازگرداندن اعتماد عمومی به نقطه حداکثری که چند ماه گذشته به آن رسیده بود، تدوین کنند. به طور قطع مهمترین اصل این بسته سیاستی باید جلوگیری از اظهارات پراکنده افراد غیرمسئول باشد که ایجاد تناقضاتی را برای افکار عمومی به دنبال داشته و دارد.

به اعتقاد کارشناسان فرهنگ سازی و اطلاع رسانی اگر کل فرایند را به سه مرحله آگاه سازی، آماده سازی و همراه سازی افراز کنیم، بررسی روند طی شده نشان می‌دهد که مسئولان اجرایی در مرحله نخست که آگاه سازی جامعه از ضرورت‌ها و بایسته‌های اصلاح شیوه توزیع یارانه‌ها است، توانستند با کمک رسانه‌ها و استفاده از ظرفیت‌های بالای رسانه‌های کشور، افکار عمومی به آمادگی لازم برای پذیرش این جراحی برسانند ولی ظاهرا در مرحله دوم که افکار عمومی باید آمادگی لازم را برای ورود به مرحله اصلاح قیمتی به دست آورد، دچار موانعی است که باید هرچه سریعتر فکری به حال آن کرد چرا که بیمار مدت‌ها روی تخت جراحی است ولی اگر قرار است تاخیری در آغاز آن صورت بگیرد، این بیمار نیازمند بازسازی روحی است.

رسالت:ایران و تناقضات رفتاری غرب

«ایران و تناقضات رفتاری غرب»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم دکتر حشمت الله فلاحت پیشه است که در آن می‌خوانید؛کل آنچه را که تناقضات رفتاری غرب در دنیا می‌خوانند، در سیاست‌های یک هفته اخیر کشورهای اروپایی و آمریکایی در قبال جمهوری اسلامی ایران، قابل اثبات است. محکومیت حقوق بشری ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، آغاز و ترور دو دانشمند هسته‌ای کشورمان انتهای یک هفته رفتارهای متناقض ضد ایرانی بود. البته کل تحولات ایران به اقدامات ایذایی فوق محدود نشد. دعوت تهران به مذاکره از سوی 1+5 پس از یکسال ادعای استغناء از مذاکره از سوی کشورهای غربی، سفر «سعد حریری» نخست وزیر لبنان و تحکیم جایگاه ایران در برخی تحولات منطقه‌ای روی دیگر سکه بود که می‌توان آن را تحت عنوان تحمیل واقعیت اقتدار جمهوری اسلامی به بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تحلیل نمود.

کل آنچه را که تناقضات رفتاری غرب در دنیا می‌خوانند، در سیاست‌های یک هفته اخیر کشورهای اروپایی و آمریکایی در قبال جمهوری اسلامی ایران، قابل اثبات است. محکومیت حقوق بشری ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، آغاز و ترور دو دانشمند هسته‌ای کشورمان انتهای یک هفته رفتارهای متناقض
ضد ایرانی بود.

البته کل تحولات ایران به اقدامات ایذایی فوق محدود نشد. دعوت تهران به مذاکره از سوی 1+5 پس از یکسال ادعای استغناء از مذاکره از سوی کشورهای غربی، سفر «سعد حریری» نخست وزیر لبنان و تحکیم جایگاه ایران در برخی تحولات منطقه‌ای روی دیگر سکه بود که می‌توان آن را تحت عنوان تحمیل واقعیت اقتدار جمهوری اسلامی به بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تحلیل نمود.

طی سالیان اخیر دشمنان ایران تلاش کرده‌اند شکست واقعیت قدرت ایران را به عنوان یک اقدام راهبردی عملیاتی نمایند، اما عدم توفیق در این رابطه، آنها را تاکنون به «اقدامات ایذایی» محدود کرده است. طبق تجربیات تاریخی، ایذای یک قدرت نمی‌تواند منجر به فروپاشی آن شود. بویژه اینکه جمهوری اسلامی ایران همواره از سیاست‌های انفعالی دشمنان خود در راستای مولفه‌های وحدت و امنیت ملی استفاده کرده است.

1- حقوق بشر
در تقسیم کار کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران، کانادا، مسئول مفتوح نگه داشتن پرونده حقوق بشر ایران در عرصه‌های سیاسی و تبلیغاتی است. به رغم همه رایزنی‌های غربی‌ها قطعنامه محکومیت حقوق بشری ایران با حدود یک سوم رای مثبت تصویب شد. هر چند که سازمان‌های بین‌المللی هنوز از تبعات چینش قدرت در دنیا هستند ولی هر ساله امکان استفاده سیاسی قدرت‌ها از آن ابزارها محدودتر می‌شود.

میزان و مصادیق نقض حقوق مردم دنیا در ده سال گذشته (دوران لشکرکشی و حضور نظامی) توسط آمریکا و همپیمانان آن (از جمله رژیم صهیونیستی) قابل مقایسه با کل دوران بعد از جنگ دوم جهانی است. اما نگاه دوگانه سازمان‌های مرتبط با حقوق بشر به این موضوع، اصل ماموریت آنها را زیر سئوال برده است.
 
2- مذاکره با1+5
1+5 درخواست مذاکره با ایران را ارائه داده است. بی‌نیازی از دیپلماسی از سوی این گروه سیاستی بود که با قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل متحد و کاریزمای بعد از انتخابات ریاست جمهوری «اوباما» ارتباط داشت. آنها منتظر بودند که قطعنامه 1929، ایران را با موضعی تضعیف شده پای میز مذاکره بکشاند و در عین حال دولت آمریکا در تلاش بود تا از کاریزمای اوباما و شعار تغییر او جهت تجمیع فشارها علیه ایران استفاده نماید. تنها معدودی از کشورها، گزارش‌ اجرای قطعنامه را ارائه دادند و اوباما نیز با شکست و تضعیف حزب دموکرات در انتخابات مجالس سنا و نمایندگان و فرمانداری‌ها به عنوان مسئول شکست معرفی گردید تا او هم زمین سخت سیاست را تجربه نموده و به «واقعیات» آن احساس نیاز نماید. حضور این مرحله ایران در مذاکرات، باید از موضع قدرت باشد.

البته در این مدت آمریکا و اتحادیه اروپایی با تصویب تحریم‌های اضافه بر بندهای تحریمی قطعنامه 1929، تلاش کردند خلأ عدم همراهی کشورهای غیر متعهد با تحریم را جبران نمایند، اما این امر فقط منجر به تردید بیش از پیش مسئولان دیپلماسی جمهوری اسلامی به طرف‌های غربی شد.

3- سفر حریری
سفر سعد حریری به ایران، رویدادی فراتر از روابط دو جانبه تهران – بیروت بود. تحلیل حاکم بر آمد و شد آقایان احمدی‌نژاد و حریری، غلبه راهبرد مترقی و «منطقه گرای» جمهوری اسلامی بر راهبردهای «مرتجع» و «فرامنطقه‌ای» برخی کشورهای منطقه و آمریکا است. این امر موضع آن دسته از مشاوران کاخ سفید را تائید می‌کند که هنوز معتقدند، راهبردهای خاورمیانه‌ای آمریکا بدون ایران با نقض و خلأ مواجه است. موضوعی که پس از تشکیل دولت عراق خلاف اراده اشغالگران این کشور و برخی دولت‌های داعیه‌دار منطقه، بیشتر اثبات گردید. مواضع جدید ترکیه در قبال رژیم صهیونیستی، تحولات سیاسی داخل برخی کشورهای عربی و نومیدی دشمنان ایران از شکاف و تفرقه داخلی در کشورمان، واقعیت فوق را تثبیت نمود.

البته هم در عراق و هم در لبنان و افغانستان، ایران نفوذ خود را در خدمت مولفه‌های وحدت بخش و ثبات ساز این کشورها قرار داد. بر عکس دیگر بازیگران، نفس این واقعیت که ایران وحدت، تمامیت ارضی و ثبات کشورهای منطقه را در راستای منافع ملی خود می‌بیند، موقعیت ممتازی به راهبرد منطقه‌ای کشورمان بخشیده است. طوری که «ثبات» و پایان دادن به شرایط خاص نظامی، اشغالگری و امنیتی خبرهای غیر قابل انکار این راهبرد را تشکیل داده و بین سیاست ایران و خواست ملل منطقه پیوندی معنوی و انسانی برقرار ساخته است.
 
4- بازی تازه با منافقین
درخواست اتحادیه اروپایی از ایالات متحده آمریکا جهت خارج کردن نام گروهک منافقین از فهرست گروه‌های تروریستی، بازی تازه کشورهای غربی با این گروهک تروریستی به شمار می‌آید. اجازه فعالیت سیاسی، اطلاعاتی به افراد دارای سابقه اقدامات تروریستی خلاف منشور ملل متحد است. این موضوع هم نوعی اقدام ایذایی با هدف تضعیف توان چانه‌زنی جمهوری اسلامی در معادلات دیپلماتیک است. در آینده آمریکا و همراهان اروپایی آن به میزان نومیدی از توقف برنامه هسته‌ای ایران به سیاست‌های ایذایی تازه‌تر روی خواهند آورد. البته تطهیر نام منافقین از فهرست سیاه تروریستی تا فهرست گروه‌های مستحق و دریافت کمک‌های «دموکراسی ساز» و «حقوق بشری» تنها بر روی کاغذ آنها با استانداردهای دوگانه غربی ممکن می‌شود.

5- ترور اساتید و دانشمندان هسته‌ای
ترور دو استاد و دانشمند هسته‌ای، بویژه شهادت دکتر شهریاری استاد تمام علم فیزیک هسته‌ای، همه را متاثر ساخت. هنوز هم ایران بزرگترین قربانی اقدامات تروریستی است که امروزه با شکل‌گیری برنامه‌ها و تامین اعتبارات ترور و خرابکاری توسط کشورهای دشمن، به صورت الگوی امروزین «تروریسم دولتی» سامان می‌یابد. آمریکا و رژیم صهیونیستی و گروه‌های تروریستی مرتبط با آنها، متهمین اصلی این اقدام هستند. حتی می‌توان آن را به عنوان خدمت منافقین به غرب، در ازای خارج شدن از فهرست گروه‌های تروریستی، مورد بررسی قرار دارد.

ترور نخبگان علمی و سیاسی کشورهای مخالف آمریکا در قاره آمریکا و دیگر نقاط جهان مسبوق به سابقه است. حتی در عراق بعد از اشغال نیز بخش عمده‌ای از پزشکان، دانشمندان و نخبگان سیاسی این کشور ترور شدند. آنها بر اساس این الگوی استعماری در تلاشند تا زیربنای توسعه انسانی کشورمان را هدف قرار دهند، دانمشندان ایرانی را مرعوب سازند و ذهنیت ناامنی را در جامعه پراکنده نمایند.

انتظار می‌رود دولت، ضمن پیشگیری اقدامات تامینی، برنامه لازم را جهت مقابله با موج تازه «جنگ نرم افزاری» دشمن طراحی نماید. حتما باید توجه داشت که پس از ناکامی راهبردی دشمنان، آنها به سیاست‌های ایذایی از جمله ترور روی خواهند آورد و «ترور» محل همنشینی دشمنان سنتی جمهوری اسلامی و تروریست‌های حرفه‌ای است که نتوانسته‌اند در قالب راهکارهای سیاسی در میان ملت ایران جایگاهی پیدا نمایند.

و سرانجام اینکه وزارت امور خارجه می‌تواند در قالب «دیپلماسی عمومی» عملکرد بهتری را در رابطه با حقانیت‌ها و مظلومیت‌های مردم ایران ارائه دهد.

مردم سالاری:ضرورت استمداد از پرچم مبارزاتی شهید مدرس

«ضرورت استمداد از پرچم مبارزاتی شهید مدرس»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌‌ی مردم سالاری به قلم حجت الا سلا م علی عسگری است که در آن می‌خوانید؛در این واقعیت تاریخی شکی نیست که رهائی ملت ها از زوایای تاریک زندگی مرهون هدایت و رهبری مردان با عزت و دارای هویت ملی و اعتقادی است.

انسان های با تدبیر، فداکار، آینده نگر و خود ساخته ای که تحول در جامعه را منظور نظر  داشته و برای آزادی مردم و همنوعان خودشان از قید ظلم و استبداد از جان و آبروی خود مایه گذاشته اند.

از جمله این مردان بزرگ و اثرگذار در تاریخ معاصر ایران شهید آیت الله سیدحسن قمشه ای معروف به «مدرس» است.

او در مقطع بعد از واقعه جنبش تنباکو در ایران به منظور تکمیل دانش و معلومات خود راهی نجف اشرف شد و در محضر درس بزرگان دینی به ویژه رهبران دینی انقلا ب مشروطه افتخار شاگردی یافت و با کسب درجه اجتهاد به ایران برگشت.
دوران زمانی اقامت مجدد او در ایران که با کوله  باری از علم و تجربه همراه بود، مصادف شده بود با انقلا ب مشروطه. در چنین زمانی شهید مدرس با تدریس در حوزه علمیه و حضور فعال در سیاست افتخار روحانیت محسوب می شد و نمونه ای از مقاومت روحانیت در برابر مظاهر قدرت و فساد بود.

مطلب بسیار روشن و غیرقابل انکار این است که مرحوم شهید مدرس با مطالعه اوضاع سیاسی ایران تنها کسی بود که مخالفت خود را با هرگونه خودکامگی، استبداد و قانون شکنی ابراز داشته و با فراست و سیاست کارآمد و بی نظیر خویش ماهیت ضدمردمی و ضداسلا می رضاخان را شناخته و نقاب تزویر و ریاکاری او را کناره زده است.

رویارویی آن شهید والا مقام با سردار سپه و استبداد رضاخانی از برگ های زرین زندگی مبارزاتی او است. کسی که شعار سیاست ماعین دیانت ما و دیانت ماعین سیاست ماست را مهمترین راهبرد مبارزاتی و سیاسی خود قرار داد و به آن تا پای جان ملتزم بود.در واقع مطلب، او چهره ای اصلا ح طلب و اصولگرائی واقع بین بود. وی دلیل و فلسفه مقابله خودش با رضاخان را بسیار زیبا به تصویر کشیده و گفته است: «اختلا ف من با رضاخان برسر کلا ه و عمامه و این قبیل مسائل جزئی نیست. من در حقیقت با سیاست انگلستان که رضاخان را عامل اجرای مقاصد استعماری خود در ایران قرار داده مخالفم. من با سیاست هایی که آزادی و استقلا ل ملت ایران و جهان اسلا م را تهدید کند مبارزه می کنم.» و در اخلا ص او همین بس که سیره و مشی مبارزاتی اش را در عدم اتکا» بر قدرت و مظاهر مادی آشکار کرده و گفته است: «خداوند دو چیز را به من نداده است، یکی ترس و دیگری طمع.» دو عنوان مهم و عزت آفرینی  که هر انسان آزاده به ویژه نمایندگان ملت در مجلس لا زم است آن دو را نصب العین قرار دهند و دوام حریت، شجاعت و آزادگی خود را تضمین کنند.

یکی از معاصران آن مرحوم  که استاد مبرز حوزه کهن خراسان بود در موردش گفت: همیشه زبان تیز و قلم قاطع و بی پرده او در جهت افشای عوامل استبداد و بی قانونی  به کار گرفته  می شود و به  جز خدا از احدی هم نمی ترسید. نطق های آتشین وی درمجلس لرزه بر اندام قدرت های استعماری و مستبدان داخلی  می انداخت. شاهد عینی  مبارزات جهادی اش مرحوم امام خمینی(ره) نیز فرموده اند: «رضا خان از مدرس می ترسید، انگلستان از مدرس می ترسید، استعمار از مدرس می ترسید» و فرمودند تا تاریخ  زنده است مدرس نیز زنده است.

مشهور است رضاخان روزی یقه  شهید مدرس را گرفت  و محکم  فشرد  و با عصبانیت  گفت: سید از جان من چه می خواهی؟ او در پاسخ به طاغوت نو ظهور زمانش فرمود: «من می خواهم که تو نباشی». بزرگان می گویند: در اوج قدرت رضاخان، به شعار زنده باد خودم و مرده باد رضا خان مبادرت می ورزید. دیگر کار فراموش نشدنی او تلا ش در جهت استقلا ل قاضی و دستگاه عدلیه  کشور بود به طوری که در کمیسیون عدلیه  مجلس ضمن ابراز اعتقاد به دخالت دو عنصر زمان و مکان در اجرای احکام فقهی با تاکید بر استقلا ل  قاضی و دفاع از شرایط احراز  آن از راه علم و عمل قاضی  چنین گفته است: «قاضی باید عالم برحقوق مملکت  و مجتهد باشد.

قانون اداری را هم بداند، آشنایی به وضع دین داشته باشد  و اول عامل به دین باشد  جاهل  و غیرعامل به دین که نمی تواند قضاوت بکند.»

وی عزت و اقتدار مجلس را عامل نجات  ملت معرفی کرده و گفته است: «قوه ملت  (مجلس ) است که می تواند با هر تهاجمی مقابله کند. مجلس شورای ملی اگر همه وکلا یش صاحب عقیده، محکم، اسلا می، سیاسی و طنخواه باشند می تواند مقاومت  در مقابل دنیا بکند.»

در رابطه با جایگاه و نقش نمایندگی ملت توسط شهید مدرس در مجلس امام راحل فرموده اند: «آن روزی که رضاشاه آمد و آن همه کارها را کرد یک آخوند بود توی مجلس به اسم مدرس که در مقابل رضاخان می ایستاد و می گفت که نه».
آن یار سفر کرده همچنین در مورد انحراف و شکست مشروطه فرموده: «اگر در هر شهری و استانی چند نفر موثر، افکار مثل مرحوم مدرس شهید را داشتند مشروطه به طور مشروع و صحیح پیش می رفت».

در هر حال تا تاریخ زنده است مدرس زنده است و به قول مقام معظم رهبری پرچم مبارزه ای که شهید مدرس برافراشت هیچگاه بر زمین نیفتاده، مبارزه بی امان مدرس علیه هر آنچه غیرخدایی است هنوز در جامعه ما ادامه دارد هر چند که شرط ماندگاری و استمرار آن را باید در قدرت و اقتدار خانه واقعی ملت مجلس شورای اسلا می دانست. مجلسی که قدرت استیضاح و عزل رئیس جمهور را در قانون داراست و یک بار هم آن را تجربه کرده و موفق بوده با وجود نمایندگانی مدرس گونه و شجاع نباید منفعل باشد.

مجلس نیرومندی که احدی نمی تواند در مورد انحلا ل آن برآید و به قول امام راحل در راس امور و تنها ملجا» یک ملت شجاع و فداکار است. مرکز همه قانونها و قدرتها است و نمایندگانی همچون مدرس را طلب می کند که وکیل الدوله نباشند و از راه قانون گذاری و نظارت به عنوان عصاره فضایل ملت شناخته شوند امام و رهبری فرمودند: مجلس اگر رای داد و شورای نگهبان هم آن را تایید کرد همه باید به آن در عمل ملتزم باشند. تعبیر امام (ره) این است که هیچ کس  حق ندارد یک کلمه راجع به این بگوید... معنی و مفهوم این مطلب این است که مجلس برای این تشکیل شده که قانون شکنی و استبداد در کار نباشد و این همه محقق نمی شود مگر با استمداد از پرچم مبارزاتی شهید مدرس.

قدس:جنگ غیرمستقیم علیه ایران


«جنگ غیرمستقیم علیه ایران»عنوان یادداشت روز  روزنامه‌ی قدس به قلم دکتر سیامک باقری است که در آن می‌خوانید؛اقدام تروریستی علیه دو تن دیگر ازدانشمندان هسته ای ایران ناظر بر این است که مخالفان دسترسی و تسلط جمهوری اسلامی ایران به فناوری پیشرفته هسته ای، از جمله اضلاع سه گانه مثلث شوم آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس، از هر ابزاری برای ایجاد مانع بر سر راه توسعه این توانمندی در ایران و تأخیر سازی در آن، استفاده می کنند.

این مثلث متحد، راهکارهای مختلفی را در مقاطع مختلف به صورت جداگانه یا ترکیبی به کار گرفته اند که سیاست تشویق و تنبیه در کل مسیر مناقشه هسته ای، از آن جمله است.

فشارها و تحریمهای اقتصادی بخشی از این فرآیند بوده که با وجود رویکرد تزایدی، نتوانسته آنها را به اهدافشان نزدیک کند. به همین دلیل، در دو سال اخیر شاهد عملیات روانی دیگری در قالب تهدید به حمله نظامی و اقدام مستقیم علیه تأسیسات هسته ای ایران نیز بوده ایم که بخش مکمل عملیات روانی و هجمه تبلیغاتی آنها را برای تأثیرگذاری بر فضای عمومی جامعه و افکار عمومی مردم ایران، تشکیل داده است.

اما از آنجا که این عملیات روانی نمی توانست از مرزهای یک جنگ رسانه ای و تبلیغاتی فراتر رود، زیرا آنها نه توان اجرای چنین پروژه ای را داشته و دارند و نه می توانند تبعات و آثار نامشخص و در عین حال هراس آمیز آن را متحمل شوند، یک طراحی راهبردی جدید و خطرناکی را برگزیده اند که مبنای آن شروع یک جنگ غیرمستقیم و ایذایی علیه برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران است؛ واژه ای که به صراحت در موضعگیری مقامهای رسمی انگلیس از آن نام برده شده است.

مرکز ثقل اولیه این برنامه، بر اجرای عملیات خرابکارانه در برنامه ها و پروژه های هسته ای ایران قرار داشت که بر پایه جاسوسی هسته ای و سرقت اطلاعات محرمانه و مسیرهای دسترسی به تأسیسات ایران بود و می توان گفت بخشی از این برنامه به مدد دسترسیهای آژانس و ناتوانی این سازمان در عمل به تعهدهای خود نسبت به حفظ اسرار و اطلاعات محرمانه کشورهای عضو، محقق گردید.
 
بخش دیگری از این پروژه، برنامه ریزی برای ربودن دانشمندان هسته ای و چهره های مرتبط با فعالیتهای هسته ای ایران در بخشها و سطوح مختلف بود. پرونده بیش از ده نفر از اتباع ایرانی در پرونده آدم ربایی آمریکایی ها هم اکنون گشوده است واین عده در اسارت آنها قرار دارند.

یک وجه دیگر این طراحی نیز بر جذب و جدا کردن شماری از چهره های سیاسی و مرتبط با برنامه هسته ای ما متمرکز بوده که نمونه های آن در ماه های اخیر مشهود بوده است.

در این میان، عملیات تخریبی سازمانهای جاسوسی آنها نیز نقش ویژه و فعالی را ایفا کرده که یکی از جلوه های آن انتشار ویروس رایانه ای استاکس نت و سرایت دادن آن به تجهیزات الکترونیکی کنترل نیروگاه اتمی ایران و تأسیسات دیگر طی ماه های اخیر بوده است و انتظار می رود در آینده نیز ادامه داشته باشد.

نکته حایز اهمیت در این مسأله این است که هیچ یک از این طراحیها و اجرای آنها طی چند سال اخیر نه تنها نتوانسته برنامه هسته ای ایران را با اختلال و توقف روبه رو کند که در ارزیابیها، تأخیر ناشی از این دامنه گسترده حملات سیاسی، نرم افزاری و جاسوسی نیز قابل توجه و مؤثر نبوده است. از این رو، ترور دانشمندان هسته ای و افراد مؤثر مرتبط با برنامه هسته ای ایران به عنوان آخرین و مهمترین بخش از این جنگ غیرمستقیم، از سوی آنها کلید خورده است.

نشانه های موجود حاکی از آن است که این پروژه جدید و اجرای طرحهای تروریستی علیه دانشمندان هسته ای ایران با همکاری مستقیم و تنگاتنگ سرویسهای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل انجام می شود تا با کمترین خطا اجرا شود. سال گذشته شاهد ترور دکتر علی محمدی بودیم و در هفته جاری نیز دو تن دیگر از دانشمندان برجسته هسته ای کشور مورد سؤ قصد قرار گرفتند تا دو هدف طراحی شده در این پروژه محقق شود.

در واقع، دشمنان جمهوری اسلامی ایران با این ترورها، تلاش دارند تصمیم گیری استراتژیک ایران را در مواجهه با خود دچار تردید و تغییر کنند و با ایجاد رعب و وحشت و القای نداشتن امنیت و مصونیت برای فعالان و چهره های مؤثر فعال در صنایع هسته ای کشور، کار و فعالیت آنها را با اختلال مواجه کرده و در آنها تردید به وجود آورند و در حاشیه این هدفها بر هزینه های حفظ و توسعه برنامه هسته ای ایران نیز بیفزایند.

بدین ترتیب، می خواهند به افکار عمومی چه در سطوح توده ای و چه در سطح نخبگان، این گونه القا کنند که حفظ این برنامه با هزینه های بسیار بالای سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای کشور همراه است و می تواند تا سطح حذف فیزیکی نیروها نیز پیش برود تا از این طریق فشار بر دولت ایران را افزایش دهند.
در این میان، نباید شرایط زمانی ترورهای اخیر را نیز نادیده گرفت. ترور دکتر علی محمدی در زمانی انجام گرفت که آنها بیشترین فشار را بر ایران برای پذیرش واگذاری اورانیوم تولیدی خود وارد می کردند و در نهایت با طراحی بیانیه تهران از سوی دولت ایران، منتهی به صدور قطعنامه 1929 علیه ما شد. در زمان حاضر نیز دور جدیدی از مذاکرات هسته ای پس از دوره ای توقف در آستانه شکل گیری است، در حالی که با همه فشارهای اقتصادی از ناحیه تحریمهای شورای امنیت، تهران همچنان بر اصول و ایده های خود برای مذاکره پافشاری می کند.

سرویسهای جاسوسی و اطلاعاتی آنها بر این باورند که عملیاتهای تروریستی در ایران می تواند افکار عمومی ایران را در آستانه این مذاکرات متزلزل و مشوش کند و در برابر حکومت قرار دهد، اما این از اشتباه هایی است که طی چند دهه گذشته همواره سیاستمداران غربی در برابر جمهوری اسلامی ایران مرتکب شده اند.آنها هنوز فکر می کنند با اعمال فشار، خرابکاری، ترور و ایجاد یک جنگ غیرمستقیم و نیابتی علیه ایران، موفق به انسجام زدایی و گسستن شیرازه های همگرایی در داخل ایران نسبت به برنامه هسته ای کشور خواهند شد، در حالی که تجربه و تاریخ نشان داده این قبیل اقدامها، عزم و اراده ملی ایران را برای دفاع و پافشاری بر حقوق خود و تحقق آرمانهایش، بیشتر کرده است.
 
تهران امروز:«الگوی اسلامی -ایرانی» مختصات و الزامات

«الگوی اسلامی -ایرانی مختصات و الزامات»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم دکتر جواد هراتی است که در آن می‌خوانید؛رهبر معظم انقلاب اسلامی بعد از نامیدن دهه چهارم انقلاب اسلامی به «دهه پیشرفت و عدالت» در فرصت‏های مختلف به تبیین شاخصه‏های این هدف و مسیر نیل به آن پرداخته‌اند. در این میان جمع‏های دانشگاهی و دیدارهای دانشجویی سهم عمده بیانات ایشان را در این خصوص به خود اختصاص داده است. نظریه پردازی برای دولت اسلامی، تبیین تفاوت‏های جهان‏بینی اسلام و غرب و لزوم بازتعریف الگوی توسعه اسلامی و تشریح شاخصه‌های الگوی غربی پیشرفت و تناقضات آن با اسلام و... از اهم مواردی است که ایشان در این دیدارها به بسط و شرح آنها پرداخته اند.

نکته کلیدی و مهم مورد تاکید رهبری در دیدار با دانشگاهیان تبیین مختصات و الزامات الگوی حقیقی پیشرفت است. نکات بسیار دقیقی که ایشان در تشریح مرزبندی مفهوم پیشرفت از منظر دو جهان‌بینی مادی و الهی بیان نمودند برای تحلیل آنچه بر سر جامعه، علی‌الخصوص اقتصاد ما آمده و جهت ترسیم مدل و الگوی اسلامی، ملی و بومی پیشرفت بسیار راهگشا است.

در واقع همان‌گونه که ایشان فرموده‌اند مفهوم حقیقی پیشرفت با مفهوم رایج غربی آن تفاوت ماهوی دارد. این همان تفاوت بنیادین و بسیار مهمی است که سال‌هاست در سطح کلان مدیریت کشور ما مغفول مانده و متاسفانه موجب خسارات عدیده فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شده است، طبعا پیشرفت و تعالی مطلوب را باید پیشرفت همگام با آرمان‌ها و فلسفه انقلاب اسلامی دانست، آرمان‌هایی که مبتنی بر عدالت، اخلاق،‌ معنویت و همچنین رفاه مادی است. یکی از ملاک‌های مهم دیگر در این حوزه، موضوع تفاوت پیشرفت و توسعه است.

رهبر معظم انقلاب در این‌باره اشاره دقیقی داشته‌اند: «در فرهنگ امروز غربى، تشویق کشورها به توسعه، تشویق کشورها به غربى‌شدن است... در مجموعه‏ رفتار و کارها و شکل و قواره کشورهاى توسعه‏یافته‏ غربى، نکات مثبتى وجود دارد که اگر بناست ما اینها را یاد هم بگیریم، یاد می‌گیریم؛ اگر بناست شاگردى هم کنیم، شاگردى می‌کنیم؛ اما از نظر ما، مجموعه‏اى از چیزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‏ غربى‌شدن، یا توسعه‏یافته‏ به اصطلاحِ غربى را مطلقا قبول نمی‌کنیم. پیشرفتى که ما می‌خواهیم چیز دیگرى است.»

 مسلم است که در دستیابی به این مفهوم متفاوت، مبانی معرفتی تدوین‌کنندگان الگو و همچنین مجریان، تاثیر ویژه‌ای دارد. در واقع، مبانی معرفتی، بین بخش‌های مشروع و نامشروع پیشرفت، مطلوب یا نامطلوب،‌ عادلانه و یا غیرعادلانه این فرآیند،‌ داوری می‌کند و بسته به میزان پایبندی ما به این مبانی، جهت‌گیری الگو را ترسیم می‌کند.

 به عنوان نمونه، ثروتی که منشا آن استعمار است، از تجاوز به مال دیگران و غارت منابع یک ملت دیگر، به دست می‌آید، ولو سبب پیشرفت شود، نامشروع است و نمی‌تواند به عنوان عامل پیشرفت در الگوی اسلامی – ایرانی مقبول واقع گردد. در سوی دیگر بحث اما باید به مولفه‌های موثر در دستیابی به پیشرفت اشاره داشت که بارها مورد تاکید مقام معظم رهبری قرار گرفته‌اند.

از میان این مولفه‌ها، استقلال است که به تعبیر مقام معظم رهبری، «یکى از الزامات حتمىِ مدل پیشرفت در دهه‏ پیشرفت و توسعه است.» اما استقلال خود، مقدمه‌ای دارد و لوازمی که یکی از بارزترین این مقدمات، دستیابی به یک گفتمان برتر و قدرتمند، تولید علم به‌ویژه در حوزه علوم انسانی و متاثر از آن کسب قدرت برتر است. از این منظر نیز می‌توان اشارات مقام معظم رهبری درباره بحث علوم انسانی را بهتر درک کرد، به عنوان نمونه، ایشان تاکید نموده‌اند: «رابطه بین کشورها در زمینه‏ علم باید رابطه‏ صادرات و واردات باشد؛ یعنى در آن تعادل و توازن وجود داشته باشد.

همچنانى‏که در باب مسائل اقتصادى و بازرگانى، اگر کشورى وارداتش بیشتر از صادراتش شد، ترازش منفى می‌شود و احساس غبن می‌کند، در زمینه‏ علم هم باید همین‌جور باشد. علم را وارد کنید، عیبى ندارد؛ اما حداقل به همان اندازه که وارد می‌کنید - یا بیشتر - صادر کنید. باید جریان دو طرفه باشد. والّا اگر شما دائما ریزه‏خوار خوان علم دیگران باشید، این پیشرفت نیست.» مجموعه مواردی که طرح شد، با این هدف یادآوری گردید که از سویی ابعاد منظومه فکری سکاندار الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بازنمایی شود و از سوی دیگر، بر نیازهای این حرکت سترگ و البته تاثیرگذار، تاکیدی مجدد شود.

بدیهی است در این گذار، نباید به یادآوری صرف اکتفا کرد و نخبگان علمی کشور، با تبادل آرای مداوم، برپایی‌ کرسی‌های آزاداندیشی، نقادی، بحث و بررسی، به تولید محتوا و مبانی برای دستیابی به الگوی برتر همت ورزند، خواسته‌ای که به‌ویژه در یک سال اخیر، بارها مورد اشاره و تاکید مقام معظم رهبری نیز قرار گرفته است.

ابتکار:آقای رئیس جمهور؛ مردم به تب راضی شده اند!

«آقای رئیس جمهور؛ مردم به تب راضی شده‌اند!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم سید علی محقق است که در آن می‌خوانید؛هفته گذشته دکتر احمدی نژاد درجمع مردم زنجان گفت که تقریبا 90 درصد طرح هدفمند کردن یارانه ها به اجرا گذاشته شده و با یک یا حسین دیگر الباقی آن نیز اجرا خواهد شد. او وعده داد که به زودی جزئیات طرح هدفمند کردن یارانه ها را در صدا و سیما اعلام خواهد کرد اما هنوز درباره موانع آن ده درصد باقیمانده چیزی گفته نشده است.

کمی پیش از سخن آقای رئیس جمهور، 60 لیتر بنزین 100 تومانی به عنوان سهیمه آذرماه به کارت سوخت خودروسواران ایرانی واریز شد. پس از آن هم مسئولین وزارت نیرو افزایش قیمت و یا به اصطلاح، اصلاح قیمت برق را به پایان سال و اسفندماه موکول کردند وخبری ازسرنوشت اصلاح و تغییر قیمت سایر حامل های انرژی هم در دست نیست . در سوی دیگر ماجرا پول های واریزشده به حساب خانوارها همچنان برای مردم و بانک ها غیر قابل دسترس است و ملت فقط دلشان به دیدن جمال ارقام 300-400 هزارتومانی بلوکه شده در حساب هایشان خوش است و بانک ها هم که علی الظاهر حق نگاه چپ به این پول ها را ندارند.

به عبارت دیگرعلیرغم دورخیز چندماهه اقتصاد خرد و کلان کشور برای ماراتن نفس گیر تغییر قیمت ها در قالب هدفمندسازی یارانه ها، ظاهرا بازهم به هر دلیل توافق شده است که دوره انتظار برای چکاندن ماشه طپانچه آغاز این رقابت تمدید شود.دلیل این کارهم این است که با همه تمهیداتی که اندیشیده شده هنوزشرایط برای ورود اقتصاد به مقطع و فازی تازه فراهم نشده و حداقل به اراده وتصمیم و تصویب و اقداماتی تازه تر (به اصطلاح همان یک یا حسین دیگر) نیاز دارد.

اگر فرض کنیم که هشدارهای مسئولین اقتصادی دولت به بانک ها جدی گرفته شده باشد و بانک ها اجازه هیچ نوع گردش مالی و استفاده بانکی از مبالغ یارانه نقدی را نداشته باشند، چند هزار میلیارد تومان پول از محل سرمایه درگردش یکی دوماهه مراکز و شرکت های تامین کننده نیازهای اساسی کشور، شامل تولید، تامین و توزیع بنزین، آب، برق، گاز و... کسر و فعلا تا زمان اجرایی شدن هدفمندی یارانه ها در حساب هایی بدون کوچکترین گردش و دخل و تصرفی، خاک میخورند.

چیزی که شبیه نگهداری یک رقم چند هزارمیلیاردی در یک متکا یا بالش بزرگ برای مدت چند ماه! و یا به عبارتی جمع آوری نقدینگی دولت و تمرین نوعی ریاضت اقتصادی دولتی در دخل و خرج اعتبارات عمرانی و شاید جاری است.

اگر هم فرض اولیه غلط باشد و بانک ها گوششان بدهکار سخنان رسانه ای اقتصادیون دولت نباشد که ماجرا چیز دیگریست وبا یک چراغ سبزنامرئی، منابع مالی چند هزار میلیاردی همچون مائده ای آسمانی برای بانک ها بر زمین آمده است و این دوره برزخ و انتظارحداقل به کام هرکس که نباشد به کام بانک ها و بخصوص آن پنج بانک نورچشمی است.

رئیس دولت طی یکی دو ماهه گذشته بارها بر لزوم صرفه جویی مردم، صفر کردن خریدهای غیر ضروری و نرفتن به بازار و به اصطلاح آماده باش برای نوعی ریاضت در گام آغازین اجرای هدفمندی یارانه ها تاکید کرده اند. طی هفتاد روزی که ازفصل پاییز یعنی فصل آماده باش ذهنی مردم برای ورود اقتصاد به دوران جدید گذشته است به فرموده بازارهای مبل و پرده، خودرو و مسکن، لوازم خانگی و صوتی و تصویری ودیگر و دیگر ... همه نوعی رکود نسبی ناشی ازتردید مردم و بازاریان درخرید و فروش را تجربه می کنند و بجز فروشنده های مواد غذایی (همان قوت لایموت) و مخابرات و شارژهای ایرانسل و همراه اول! که بازارشان از نفس نیفتاده است، سایر صنوف برای خروج ازبرزخ انتظاری بوجود آمده لحظه شماری می کنند تا که بالاخره یا رومی روم شوند و یا زنگی زنگ. در مقابل اما پمپ های بنزین و کنتورهای آب و برق و گاز پشت سرهم رقم می اندازند و به آینده ای خوش چشم دوخته اند که دیر یا زود با اصلاح قیمت ها از راه خواهد رسید.

این برزخ انتظاری اما درکنار رکود و کسالت بازار و اقتصاد به اعتقاد بسیاری از اقتصاددانان تورم انتظاری را نیز بر تورم قابل پیش بینی ناشی از ماراتن هدفمندی و اصلاح قیمت ها اضافه خواهد کرد. به گونه ای که مصباحی مقدم روحانی اقتصاددان مجلس هشتم و رئیس کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی، پریروز ضمن گلایه از عدم اعلام زمان افزایش قیمت حامل های انرژی تا کنون، گفته است که تاخیر در اجرای این قانون تورم انتظاری در جامعه را افزایش می دهد و این به صلاح مردم نیست. به تصور این نماینده احتمالا دولت افزایش قیمت ها را برای امسال و سال آینده یکپارچه دیده است و از این جهت بازار و مردم یک باره شوک قیمتی را تجربه خواهند کرد.در این بین و با درنظر گرفتن جمیع مباحث گفته شده معمای این ده درصد باقی مانده تا اجرای هدفمندی یارانه ها باقی است و سوال جدی این است که ترکیب ده درصد باقیمانده با انتظارات سرآمده، چند درصد بر تورم مورد انتظار برای اصلاح قیمت ها اضافه خواهد کرد و نمودارهزینه فایده این تاخیر و بلاتکلیفی چه سمت و سویی خواهد داشت.

در نهایت اینکه جناب آقای رئیس؛ شواهد نشان می دهد که بالتبع مردم به تب راضی شده اند دیگر، مرحمت فرموده، یا اجازه دهید مثل سابق برویم سرخانه و زندگی هایمان، یا هم آن ماشه را بچکانید و دستور فرمایید ماراتن را آغاز کنند... لطفا!

آفرینش:سفر سعد حریری به تهران

«سفر سعد حریری به تهران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛سفر سعد الدین حریری نخست وزیر لبنان به ایران در واقع گام مهم و اساسی در راستای گسترش روابط سیاسی و اقتصادی دو کشور و رایزنی‌های جدیدی در خصوص مسایل داخلی لبنان و در گیری های چندین ماه‌ گذشته جناح‌ها و گروه‌های لبنانی است.

در واقع امروزه لبنان با شرایط بسیار حساس ، پیچیده‌و خطرناکی به سر می‌برد ازیک سو مسائل مرتبط با تحولات دادگاه حریری به شدت در وضعیت گروه‌ها و شرایط سیاسی و اجتماعی و جبهه گیری دو جناح اصلی لبنانی یعنی 9 مارس و 14 مارس لبنان تأثیر گذاشته است از سوی دیگر لبنان همچنان مورد تعرضات و تهدیدات مکرر تل آویو بوده است در این حال از چند ماه گذشته و با افزایش احتمال اعلام رای دادگاه بین المللی ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان و احتمال محکومیت حزب الله لبنان این کشور وارد دور دیگری از تنش‌های سیاسی و حزبی شده است به طوری که برخی کارشناسان حتی خطر بروز جنگ داخلی دیگری را در این کشور هشدار می‌دادند دراین حال هر چند تاکنون رای دادگاه بین المللی ترور حریری اعلام نشده است اما نوع موضع گیری جناح 8 مارس شامل حزب الله و متحدان و در مقابل 14 مارس گروه مستقبل سعد حریری و متحدان نشان داده است شرایط سیاسی این کشور بسیار سیال بوده و وقوع هر گونه تحول جدیدی در این کشور از جمله محکومیت حزب اله می تواند لبنان را وارد دور دیگری از تنش های سیاسی کند در این بین این احتمال و خطر که این دادگاه به ابزار یا «سیاسی شدن» تبدیل شود از سوی برخی جریانات داخلی لبنان (8 مارس ) احساس شده است.

لذا اکنون گروه های داخلی میانه رو لبنان بیش از هر زمانی در کنار توجه به روشن شدن حقایق پرونده ترور حریری به حفظ ثبات این کشور کوچک و چند قومی و مذهبی می اندیشند در این حال سفر سعد حریری به تهران به عنوان نخست وزیر این کشور و یکی از رهبران اصلی جناح 14 مارس که تا حد زیادی از حمایت عربستان مصرو سایر کشور های منطقه ای و فرانسه و امریکا نیز برخوردار است از یک سو می‌تواند روابط همواره سرد گروه 14 مارس را با تهران گرم تر سازد و از سوی دیگر نیز از دامنه ی تنش های سیاسی و اقتصادی بین 14 مارس و 8 مارس در لبنان بکاهد چه اینکه نفوذ تهران در بین 8 مارس می‌توان به خودی خود در شرایطی که لبنان متاثر از فضای دادگاه رفیق حریری و احتمالات و سناریوهای پیش روی این دادگاه است به همگرایی بیشتر بین جناح های سیاسی لبنان کمک کند.

در این راستا انچه در این سفر اهمیت فوق العاده ای دارد آینده ثبات سیاسی و آرامش در این کشور کو چک اما مهم وسرنوشت ساز خاور میانه است آرامشی که در پرتو سناریو های سیاسی کنونی بیم آن می رود تا ثبات را در این کشور برهم زده و تاثیرات فراوانی در منطقه بگذارد .

آرمان:اسناد ویکی لیکس اثر روانی دارد نه اثر دیپلماتیک

«اسناد ویکی لیکس اثر روانی دارد نه اثر دیپلماتیک»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آرمان به قلم دکتر علی بیگدلی است که در آن می‌خوانید؛ اسنادی که اخیرا توسط پایگاه اینترنتی ویکی لیکس منتشر شده است و اطلاعات محرمانه ای را که درباره روابط امریکا و دیگر کشورها و هم چنین عملکرد این کشور در مناطق مختلف جهان افشا کرده است، اعتبار دیپلماتیک چندانی ندارد. یعنی مستنداتی نیست که کسی بتواند با اتکا به آنها روابط امریکا را با دیگر کشورها خدشه دار کند.

اما به نظر می رسد که افشای بعضی از این اسناد به پرستیژ دولت  اوباما لطمه بزند. در ارتباط با سیاست خارجی امریکا و کشورهای دیگر آن قدر معتبر نیست که بخواهد نقشی را در سیاست خارجی امریکا بازی کند یا روابط خارجی این کشور را دچار مشکل کند.

اما باید گفت بنیان گذار سایت ویکی لیکس توانسته است تا حد زیادی با این فعالیت اینترنتی مخاطب جلب کند و جنجال بیافریند. اینترنتی بودن شیوه انتشار این اسناد با توجه به اینکه در عصر دیجیتال و تاثیرگذاری افکار عمومی قرار داریم، نشان دهنده زیرکی و ذکاوت منتشرکنندگان آن است.

علاوه بر این هرچند این مسئله به لحاظ دیپلماتیک خیلی نمی‌تواند موثر واقع شود، اما با توجه به گسترش ارتباطات، می‌تواند تا حدی از نظر روانی بر افکار عمومی مردم دنیا تاثیر بگذارد. برخی این بحث را مطرح می کنند که انتشار گزارش های این پایگاه اینترنتی، با آگاهی دولت امریکا و به طور عامدانه انجام می شود، باید از این افراد این سئوال را پرسید که اگر افشاگری سایت ویکی لیکس عامدانه است، چه نتیجه ای می تواند برای دولت امریکا به ارمغان آورد؟ به نظر می رسد اگر برنامه‌ریزی و عمدی هم در رابطه با افشاگری سایت ویکی لیکس در کار باشد، بیشتر به ضرر دولت امریکا است تا به نفع این کشور. چرا که این گزارش‌ها نشان می دهد که دولت امریکا کنترلی بر امور ندارد و علی رغم شعارهای بسیار نتوانسته است به اهداف خود دست پیدا کند.

به طور کلی باید گفت این قبیل کارها با هدف تاثیرگذاری بر افکار عمومی مردم امریکا و در گستره وسیع تر مردم دنیا انجام می شود، و بیشتر اثر روانشناختی دارد تا اثر دیپلماتیک. به این معنی که کشوری نمی‌تواند روابط خود را با دیگر کشورها بر اساس اطلاعات این اسناد تنظیم کند و این اطلاعات قابلیت استناد سیاسی ندارد، اما به لحاظ روانشناختی بر فضای جامعه امریکا تاثیر گذاشته و آن را ملتهب کرده، سوالات و ابهاماتی را درباره عملکرد امریکا در نقاط مختلف جهان به وجود آورده و حتی اعتراضاتی هم به ایجاد کرده است. اما باید توجه داشت که این گونه التهابات سیاسی زودگذر هستند و چون پایه و اساسی ندارند، چندان دوام نخواهد آورد.

دنیای اقتصاد:افزایش قیمت جهانی کالاهای پایه و هدفمند شدن یارانه‌ها

«افزایش قیمت جهانی کالاهای پایه و هدفمند شدن یارانه‌ها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکتر فرخ قبادی است که در آن می‌خوانید؛طی 12 ماه گذشته، قیمت اغلب کالاهای پایه (1) در بازارهای جهانی افزایش قابل توجهی یافته است.
 
قیمت این کالاها گرچه از اواخر سال گذشته میلادی رو به افزایش گذاشت، اما آهنگ رشد این قیمت‌ها از اواخر بهار سال‌جاری شدت گرفت و این روند افزایشی، با افت و خیزهای مقطعی، همچنان ادامه دارد.

در برخی موارد، از جمله در مورد افزایش قیمت تعدادی از کالاهای کشاورزی، شرایط آب و هوایی (خشکسالی و کاهش محصول در بعضی مناطق عمده تولید، سیل پاکستان و... ) تا حدودی این افزایش قیمت‌ها را توضیح می‌دهد. اما از آن جا که افزایش قیمت کالاهای پایه کم و بیش عمومیت دارد و به کالاهای کشاورزی نیز منحصر نیست، دلایل اصلی این روند را می‌بایست در جای دیگری جست‌وجو کرد.
 
در شرایطی که اقتصادهای پیشرفته جهان هنوز به طور کامل از بحران اخیر اقتصاد جهانی رهایی نیافته و با نرخ‌های رشد نازل و بیکاری گسترده دست به گریبانند، توضیح این افزایش فراگیر قیمت‌ها دشوارتر می‌شود. طی 6ماه گذشته، قیمت گندم بیش از 48درصد، قیمت جو 22 درصد، ذرت 44 درصد، سویا 22 درصد، برنج 13 درصد، شکر 78 درصد و پنبه 40درصد در بازار جهانی افزایش یافته است (قیمت پنبه در 12 ماه گذشته 76 درصد بالا رفته است).
تقریبا همه فلزات «پایه» نیز طی 6 ماه گذشته افزایش قیمت دو رقمی ‌داشته‌اند. قیمت آلومینیوم، مس و سرب طی 6 ماه گذشته به ترتیب 5/14درصد، 21 درصد و 27 درصد افزایش یافته است. جدول زیر، میانگین افزایش قیمت در گروه‌های مختلف کالاهای پایه را طی 12 ماه گذشته نشان می‌دهد.(2)

به‌رغم افزایش شدید قیمت کالاهای پایه، تورم جهانی در یک سال گذشته ناچیز بوده است. کشورهای صنعتی پیشرفته با رکود و بیکاری و ظرفیت اضافی تولید دست به گریبانند و کاهش قیمت مسکن، املاک تجاری و کسادی بازارها، شاخص تورم را مهار کرده است. اما در اقتصادهای نوظهور و دارای رشد سریع، فشار تورمی‌ناشی از افزایش قیمت کالاهای پایه محسوس بوده و برخی از آنها ( از جمله چین ) هم اکنون جلوگیری از افزایش سریع‌تر قیمت‌ها را اولویت اصلی خود به شمار می‌آورند. یادمان باشد که آثار تورمی‌افزایش قیمت کالاهای پایه معمولا با تاخر زمانی ( Time Lag ) بروز می‌کنند و به همین دلیل، بسیاری از اقتصادهای نوظهور، از بیم شتاب‌گیری تورم، به یک سلسله تدابیر انقباضی متوسل شده‌اند. چین حتی اعلام کرده است که کنترل قیمت‌ها و مبارزه با احتکار را در دستور کار خود دارد.

در این شرایط، دو سوال نیاز به پاسخ دارند. اول اینکه علت افزایش شدید قیمت کالاهای پایه در یک سال گذشته چه بوده است؟ سوال دوم، و از دیدگاه ما مهم‌تر، این است که این افزایش قیمت‌ها، به ویژه چنانچه تداوم یابند، چه تاثیری بر اقتصاد کشور ما خواهند گذاشت.در مورد سوال اول، صرف نظر از شرایط نامساعد جوی که بخشی از افزایش قیمت برخی از محصولات کشاورزی را می‌توان ناشی از آن دانست، چند دلیل عمده مطرح شده است. یکی از این دلایل، کاهش ارزش دلار طی یک سال گذشته است. از آنجا که قیمت اغلب کالاهای پایه (از طلا و نقره گرفته تا نفت و مس و گندم و ذرت)
در بازارهای جهانی به دلار بیان می‌شود، تنزل ارزش دلار در ماه‌های اخیر قطعا یکی از دلایل افزایش قیمت این کالاها بوده است.

از سوی دیگر، برخی از صاحب نظران افزایش قیمت کالاهای پایه را ناشی از عوامل بنیادین اقتصادی می‌دانند. واقعیت این است که اقتصادهای نوظهور، به ویژه چین، هندوستان، برزیل و نیز «ببرهای آسیایی»، یا تا حدود زیادی از گزند بحران جهانی اقتصاد در امان ماندند یا به سرعت بحران را پشت سر گذاشته و طی یک سال گذشته از نرخ‌های رشد سریعی برخوردار بوده‌اند.

رشد سریع اقتصادی به معنای افزایش تقاضا برای کالاهای پایه است و افزایش تقاضا، با توجه به کشش قیمتی پایین عرضه برای اغلب این کالاها، افزایش قیمت آنها را در پی داشته است.در همین حال، بسیاری از کارشناسان افزایش قیمت کالاهای پایه را با سیاست‌های پولی انبساطی کشورهای پیشرفته و افزایش تقاضا برای این کالاها به عنوان محملی برای ذخیره ارزش یا سفته بازی مرتبط می‌دانند. با افزایش شدید حجم پول در آمریکا و اروپا ( در آمریکا در پی دو دوره «تسهیل مقداری» ( که عملا به معنای چاپ پول است )، و در اروپا متعاقب تزریق پول برای نجات بانک‌ها و کشورهای بحران زده ) هم مقادیر هنگفتی نقدینگی به اقتصاد کشورهای پیشرفته تزریق شد و هم نرخ‌های بهره به شدت کاهش یافتند.

ناظران خوش‌بین معتقدند که صاحبان سرمایه، در شرایطی که اقتصاد رونقی ندارد و سرمایه‌گذاری‌های مطمئن کمیابند و بازده ناچیزی هم دارند و نرخ بهره اوراق قرضه مطمئن نیز کمتر از نیم درصد است، خرید کالاهای پایه را راهی مطلوب برای حفظ سرمایه خود ارزیابی می‌کنند و از این طریق تقاضا برای این کالاها ( و قیمت آنها ) را بالا می‌برند. از این دیدگاه، کالاهای پایه نقش «ذخیره ارزش» را ایفا می‌کنند.

اما بسیاری از دست اندرکاران بازار معتقدند که یکی از علل اصلی رشد تقاضا ( و قیمت ) کالاهای پایه، خرید آنها در بازار سلف به وسیله سفته بازان حرفه ای است که با ارزیابی شرایط موجود، سرمایه گذاری در کالاهای پایه را جذاب‌ترین گزینه پیش روی خود می‌بینند و نه تنها با سرمایه خود، که با دریافت وام‌های کم‌بهره بانکی، به خرید سلف این کالاها در حجم بالا روی می‌آورند. به بیان دیگر، از این دیدگاه کالاهای پایه به محملی برای سفته بازی تبدیل شده‌اند که دست کم در یک‌سال اخیر بازده کم بدیلی هم داشته‌اند.

علت اصلی هرچه که باشد، افزایش شدید قیمت کالاهای پایه طی یک سال اخیر واقعیتی انکار ناپذیر است که پیامدهای آن اقتصاد هیچ کشوری را مصون نگذاشته و نخواهد گذاشت. و این ما را به سوال دومی ‌که مطرح کردیم، و برای تولیدکنندگان کشور ما اهمیت بیشتری هم دارد، می‌رساند.

افزایش قیمت جهانی کالاهای پایه، که مواد اولیه تولیدات صنعتی ما را تشکیل می‌دهند، در قیمت تمام شده کالاهای ما تاثیری آشکار دارند. کارخانجات صنعتی ما که خریدار فلزات گوناگون هستند، صنایع تبدیلی ما که کالاهای پایه کشاورزی را مورد استفاده قرار می‌دهند، روغن کشی‌های ما که دانه‌های روغنی وارد می‌کنند و صنعت دام و طیور ما که بخش قابل توجهی از گندم و جو و کنجاله مورد نیاز خود را از خارج خریداری می‌کند، با افزایش قیمت‌های جهانی کالاهای پایه، هزینه تمام شده بالاتری خواهند داشت.

در شرایط عادی، این امر تولیدکنندگان داخلی را با مشکل حادی مواجه نمی‌ساخت؛ زیرا همه آنها، و همچنین رقبای خارجی شان، با قیمت‌های افزایش یافته کالاهای پایه به تولید ادامه می‌دادند و سازوکار بازار، هزینه‌های بالاتر را دیر یا زود در قیمت‌های فروش منعکس می‌ساخت. اما تلاقی این روند افزایشی در قیمت جهانی کالاهای پایه با هدفمندشدن یارانه‌ها در کشور ما، و حساسیت مسوولان در مورد افزایش قیمت محصولات داخلی، شرایطی را پدید خواهد آورد که حل و فصل آن تدابیر ویژه‌ای را طلب می‌کند.

اگر، چنانکه گفته می‌شود، هر گونه تغیر در قیمت‌ها نیاز به بررسی اسناد و مدارک متقن و صدور مجوزهای خاص داشته باشد، نقش ساز و کار بازار کم‌رنگ‌تر و به همان نسبت وظیفه مسوولان دولتی دشوار تر و حوزه تصمیم‌گیری آنها گسترده‌تر می‌شود. انجام این وظایف، بار سنگینی بر دوش صادرکنندگان مجوزها و ناظران دولتی خواهد گذاشت و تاخیر و تعلل‌های احتمالی در اتخاذ تصمیم، به بروز اختلالات در عرصه تولید و خسارت‌های ناشی از آن منجر خواهد گشت. تامل در مورد این مسائل و یافتن راهکارهای سریع و کارآمد و بری از تبعیض و فساد برای رویارویی با این معضل، گام اول در تخفیف این اختلالات و خسارت‌ها خواهد بود.

....................................................
1- Commodities. با اندکی مسامحه، به جای «کالاهای پایه»، می‌توان از «مواد خام» یا «مواد اولیه» استفاده کرد.
2. توضیحات بیشتر در مورد کلیه ارقام و شاخص‌های قیمت ارائه شده در این مقاله ( از جمله مطالب مندرج در جدول 1)
در ماخذ زیر آمده است، هرچند که منبع اصلی این آمار و ارقام، صندوق بین‌المللی پول است. ضمنا 12ماه مورد بحث در مقاله، نوامبر 2009 تا پایان اکتبر 2010 است.
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد